عشق کو چلو ماعشق کو چلو ما، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره
پیوند عشق ما پیوند عشق ما ، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه سن داره

بهانه ی عشق

چکاپ دهم

1394/05/17 روز رفتم برای سونوخیلی دلم میخواست ببینمت ولی اینبار هم نشد و مانیتور کاملا به طرف دکتر بود دکتر بهم گفت احتمال زایمان داری درد نداری من گفتم اصلا چیزی احساس نمیکنم خیلی نارحت شدم بلافاصله بعد از سونو با فرزانه جون تماس گرفتم و گفتم سونو بهم گفته احتمال زایمان هست فرزانه جون گفت حداقل 1 هفته استراحت کن کلی دل نگرون بودم تا فردا اون روز با بابا رفتیم به طرف مطب به خانم دکتر گفتم خیلی ناراحتم آخه من 36 هفته و 5 روزم که دکتر گفت مشکلی نداره بچت رسیده است وزنش هم خوب بعد معاینه بهم گفت 1سانت دهانه رحمت باز شده ولی بهم گفت ورزش و پیاده رویت را ادامه بده ولی من این هفته را استراحت کردم وای من کلی کار...
21 مرداد 1394

چکاپ نهم عقد دختر عموت

1393/05/10 عزیز مامان پسر قشنگم دیگه به امدنت چیزی نموند اون روز با مامان مهشید رفتیم مطب آخه امده بودند تخت و کمدت رانصب کنند برای همین  مامان مهشید از صبح امده بود خونه ما چه روز های خوبی وقتی مامان مهشید میاد خونمون خلاصه از ساعت 10:30صبح تا 11 شب نصب تخت و کمدت طول کشید دیگه داشت دکترم دیر می شد که با مامان مهشید رفتیم و بابا نتونست بیاد با ما همه چیز خوب بود واینبار هیچ وزنی اضافه نکرده بودم که از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجیدم ولی فهمیدم هیچ ربطی به چیز خوردن من نداره چون تو این دو هفته ام حسابی خورده بودم این بار تصمیم را به خانم دکتر گفتم و کفتم میخوام طبیعی زایمان کنم انگار خدا هم همین را میخواد همیشه ...
15 مرداد 1394

چکاپ هشتم

سلام پسر قشنگم  21/04/1394 نوبت دکتر داشتیم با بابا رفتیم به طرف مطب این بار نفر اول بودی خیلی  خوب بود سریع رفتیم پیش خانم دکتر همه چیز شکر خدا خوب بود تنها اضافه کردن  2کیلو وزن بود که متاسفانه خیلی ناراحت کننده بود اصلا خودم هم باورم نمیشد ولی فکر کنم علت شیرین های خوشمزه ماه رمضان بود واینکه تو این ماه خیلی گوشت خورده بودم ولی خوب وقتی داشتم می امدم خانم دکتر گفت کدوم بیمارستان می خوای زایمان کنی قند تو دلم آب شد این حرف یعنی شما داری میای و دیدار نزدیک وکمی از ناراحتی اضافه وزنم کم کرد همیشه تو مطب به مادرای که در وضعیت الان ما بودند حسرت می خوردم همش میگفتم یعنی میشه منم به این موقعیت برسم که شک...
24 تير 1394

چکاپ هفتم و به دنیا امدن ملیکا

سلام  پسر خوشکلم عشق مامان عزیزم این بار قبل چکاپ آزمایش قند دادم که خیلی سخت بود صبح ناشتا با علی جون رفتیم به طرف آزمایشگاه و اولین آزمایش را دادم بعد 2 بسته پودر کلومز خوردم هر 1 ساعت 1بار از ساعت 8تا ساعت 11 باید آزمایش می دادم برای بار اول دوم علی جون کنارم بود ولی بعد بهش گفتم برو خیلی طول میکشه ولی خوب به هر حال گذشت و اونجا شروع کردم بایک خانوم صحبت کردن تا زمان بگزره روز 7/04/1394رسید با هزار ذوق از خواب بیدار شدم آخه اون روز نوبت سونو داشتم و برای دیدار شما لحظه شماری می کردم جایی که نوبت گرفته بودم یکی از بهترین سونوها بود خانم دکتر احتیاط کار ولی بر خلاف تصورم اصلا شما را ندیدم ومانیتور کاملا بالای سر...
9 تير 1394

چکاپ ششم

پسرک مامان روز 1394/03/17تاریخ چکاپ ششم من وشما پیش خانم دکتر بود البته 3/10نوبت داشته بودم که اشتباه کرده بودم وبعد هم به تعطیلات نیمه شعبان خورد تا اون روز.   مثل همیشه با علی جون رفتیم این بار خیلی منتظر شدیم تا نوبتمون بشه ولی خوب وقت خوبی که با علی جون کلی صحبت کنیم وقتی رفتم برا چکاپ صدای قلبت را شنیدم الهی قربونت برم که  صدای قلبت برام بهترین موزیک دنیاست تو چکاپ شکر خدا همه چیز خوب بود وقتی نوبتمون شد بریم پیش خانم دکتر به بابا گفتم دلت می خواد بیای همراهم که خودش را خیلی مشتاق نشان داد به خانم دکتر گفتم میشه با شوهرم بیام که خانم دکتر مهربون با سر تکان داد لبخند بهم گفت حتما خیلی احساس خوبی...
21 خرداد 1394

چکاپ پنجم

سلام پسر قشنگ مامان تو تاریخ 1394/02/13اردیبهشت ماه نوبت دکتر داشتم روز قبلش دست و پاهام ورم کرده بود که با فرزانه جون تماس گرفتم بهم گفت بهتر بری بیمارستان و یک آزمایش بدی و ورم حاملگی ممکن نشانه مصمومیت حاملگی باشه من وبابا  خیلی نگران شدیم وسریع رفتیم به طرف بیمارستان ولی تو دلم قرص بود که اتفاقی نمی افته جلودر بیمارستان منتظر بابا بودم که با هم بریم داخل ،نگاهم به مادرانی بود که مرخص شده بودند و بابا بچه هاشون راهی خونه هاشون ب ودند من از ته دل آرزو دیدن چنین روزی  را کردم پشت در زایشگاه خانم دکتر مظاهری را دیدم بهشون گفتم که دست پا هام ورم کرده گفتند مهم نیست و برو تو زایشگاه تا چکاپ بشی سریع...
20 ارديبهشت 1394

چکاپ چهارم

سلام پسر قشنگم عزیز مامان روز 17/01/1394 نوبت چکاپ 4 که پیش خانم دکتر رفتیم اینبار خیلی زود نوبت ما شد وقتی رفتم داخل اتاق چکاپ برای شنیدن صدای قلبت بر خلاف دفعه صدای قلب قشنگت را زود شنیدم قربونت برم که داری بزرگ میشی    آزمایش های قربالگری نشون دادم شکر خدا مشکلی نبود فقط فشارم 6/9 بود بر خلاف همیشه 8/12 بود   و  مشکل دیگه این که خانم دکتر ازم پرسید و یارت خوب شده و من گفتم خیلی بهترم واشتهام بیشتر شده گفت باید مواظب وزنت باشی و اضافه کردن 5 کیلو تو این مدت زیاد بوده و من وکلی نگران کرد از چیزی که می ترسیدم اینم عکس قرص هایی که  برای رشد بهتر شما و سلامتی  خودم میخورم + قرص آهن ال...
24 فروردين 1394

چکاپ سوم

عزیز مامان روز 19/12/1393 نوبت دیدار با خانم دکتر بود مثل همیشه اول رفتم واسه مراقبت این بار میخواست از طریق بلند گو صدای قلبت را بشنوه ولی شما مثل همیشه ناز کردی وصدای قلبت نمی امد خیلی ترسیده بودم گفت شاید مثانه ات پر باشه برو دستشویی رفتم به مامان مهشید گفتم صدای قلبش را نمشنویم این بار با مامان مهشید رفتم تو اتاق چکاپ روی تخت خوابیدم پر از استرس خانم ماما می گفت نگران نباش بخاطر سن حاملگی که پایین صدای را دیر میشنویم مامان مهشید از من نگران تر همش بلند دعا می خوند که اون ماما مهربون مامان مهشیدم دلداری میداد خلاصه بعد از چند دقیقه همین طور که داشتم باهات حرف میزدم صدای قشنگ قلبت را شنیدیم از ته دل خوشحال شدم مامان مهش...
21 اسفند 1393